December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
هستي با نوژن در دانشگاه اشنا مي شود. نوژن عاشق او مي گردد. هستي دختري سرسخت است كه به پسرها رو نمي دهد. ولي كم كم به نوژن كه تقلا مي كرد خودش را به او نزديك كند، علاقمند مي شود. طولي نمي كشد كه متوجه مي شود قرباني شرطبنديهاي نوژن و دوستانش شده است. تا مدتي از او كه سعي داشت با او صحبت كند، كنار مي كشد. عاقبت هم نوژن موفق مي شود با او صحبت كند و مي گويد كه بعد از شرط بندي متوجه شده است عاشق اوست. هستي او را قبول مي كند. نوژن به خواستگاري مي آيد. درباره گذشته اش مي گويد كه پدر و مادرش ازهم جدا شده اند و خودش به خاطر قداكاري از حق زني كه او را بزرگ كرده است، با دختر او كه بي بند بار بود ازدواج كرده و بعد هم طلاق گرفته است. هستي آنقدر عاشق اوست كه وي را با اين شرايط قبول مي كند. نوژن عاشقانه او را دوست دارد. اما وقتي خبردار مي شود اردشير پسرعموي هستي قبلاً خواستگار او بوده است، نسبت به او حساسيت نشان مي دهد. چندي بعد نيز با تولد خواهرزاده هستي، هستي تمايل خودش را براي بچه دار شدن به نوژن اعلام مي كند كه با برخورد تند نوژن روبرو مي شود. نوژن مي گويد حاضر نيست بچه داشته باشد. هستي نيز مجبور به سكوت مي شود. اما در همين گير و دار هستي باردار مي شود. نوژن به او تهمت ناژاكي و خيانت مي زند. بچه را از آن خود نمي داند و آن را به رابطه هستي و پسرعمويش مربوط مي كند.
لینک موبایل
s3.picofile.com/file/7582622575/Nojan.jar.html
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
این داستان٬ داستان زندگی دختری از خانواده ای ثروتمند به نام مهتاب است که عاشق پسری ساده و جانبازشیمیائی به نام حسین در دانشگاهشون میشه که این عشق و عاشقی علیرغم مخالفت شدید والدین دختر٬ منجر به یک ازدواج بسیار موفق میشه که شش سال طول میکشه و حاصل آن یک پسر کوچولو است ...
رمان خیلی قشنگیه بهتون توصیه می کنم حتما بخونینش...البته پایانش تلخه...
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/ANzax
↧
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
لادن و امیر در همسایگی هم زندگی میکنند و هر دو اعتقاد دارند دیگری را باید ادب کرد و بلایای زیادی سر هم می آورند. از انداختن مار در ماشین همدیگه تا ریختن آب و آب شکر... . در این بین عشقی به وجود می آید و امیر به لادن ابراز علاقه میکند اما لادن برای تنبیه امیر به او جواب منفی میدهد... .
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/TgMal
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
دختری به نام رامش که در دوران بچگی مادرش رو از دست میده و سختی هایی رو
توی بچگی متحمل میشه ... ولی با اینهمه... تلاشش رو میکنه و توی رشته ای که
میخواد قبول میشه و.... خب دیگه فعلا بسه
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/9xfUV
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/hwRfq
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
یکتا به مدتی طولانی با پسری به اسم بابک دوسته و خیلی بهم علاقه مند هستن اما بابک که پسری هوس بازه بعد از مدتی خیلی راحت به یکتا می گه که تاریخ مصرفش تموم شده و دوستیشون رو بهم می زنه،شوک شدیدی به یکتا وارد می شه و دچار افسردگی میشه ....
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/dz5Ks
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/83Lsd
↧
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
داستان درباره ی زندگی یهدا همون دختر پر شر و شور گذشته است ... اما با ضربه ای که توی سه سال پیش بهش وارد شده دیگه اون طراوت گذشته رو نداره ... اما داره سعی می کنه که باز بشه همون دختر قبلی و تا حدودی موفق هم میشه . همه فکر می کنن اون خوب شده در صورتی که تنها خودش از زخم عمیق روحش خبر داره و کسی از گریه های شبونه اش با خبر نیست ..سعی داره برای فرار از زندگی یکنواختش خودشو مشغول کنه تا کمتر به یوسف فکر کنه و توی یه شرکت استخدام میشه و این سراغاز فصلی جدید از زندگی یهداست ... فصلی از جنس خیانت ، جنایت ، شراکت و در آخر عشـــــق ... عشقی که معلوم نیست یهدا اونو می پذیره یا نه....
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/P6ZgL
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/F53VC
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
لیلی دختری که بعد از فوت مادرش بعلت خیانت پدرش تنها زندگی می کند و نسبت به مردان بدبین است طی اتفاقی ساده (عوض شدن عکس هایش) با پسری بنام امیر در عکاسی آشنا میشود . امیر که شیفته او شده سعی در برقراری ارتباط با او را دارد که لیلی هر بار با ترفندی او را از خود میراند تا اینکه برای کار در شرکتی پذیرفته میشود و در کمال شگفتی درمی یابد امیر مدیرعامل آنجاست . امیر مدتها وقت صرف می کند تا بالاخره لیلی عاشق او میشود و قرار ازدواج می گذارند . امیر برای پاره ای از کارهایش عازم لندن میشود ولی هرگز باز نمی گردد و بعد از چند ماه به لیلی اطلاع می دهد که ازدواج کرده.. لیلی دچار افسردگی میشود و سعی می کند زندگیش را متحول کند، او درسش را تا مقطع دکترا ادامه می دهد و 10 سال می گذرد، درحالیکه لیلی تبدیل به "بی تا "شده و استاد دانشگاه است با خانواده ای آشنا میشود که در مهمانی آنها امیر را می بیند و از آنجا می گریزد درصورتیکه پسر خانواده عاشق او شده و از امیر (دائیش) می خواهد بی تا را راضی به ازدواج با او کند اما ...
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/RvEn7
لینکpdf
akhjoonbazi.com/ads/BZRtG
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
شراره دختر جوانی است که بعد از مرگ پدر و مادر و تنها برادرش ،برای گذران زندگی ناچار می شود که معلم
سرخانه و پرستار دختر بچه ی پنجساله ای به نام رکسانا گردد . جمشید نادری دایی ثروتمند و جذاب رکسانا ابتدا روی خوشی به شراره نشان نمی دهد اما بعد از مدتی ان دو بهم علاقمند شده و تصمیم به ازدواج میگیرند.
هنگام خوانده شدن خطبه ی عقد مشخص می شود که جمشید قبلا ازدواج کرده و دارای همسر است....شراره بعداز مطلع شدن از این موضوع، برای فراموش کردن جمشید آنجا را ترک می کند غافل از اینکه .....
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/lrhJa
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/ehdBC
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خب اينم خلاصه ي داستان:
ريرا دختريه که با شرايط سختي بزرگ شده...پدر سخت گيري داشته و از اين بابت خيلي افسردست...بخاطر يه اتفاق يا بدشانسي يا هر چيزي که اسمش هست...عزيز ترين گوهر وجوديشو از دست ميده و ديگه کاملا خودشو ميبازه و اعتقادش به عشق رو هم از دست ميده...
آيا ميتونه دوباره اعتقادش به عشق رو بدست بياره....عاشق شدن به همين راحتيه؟
داستانو بخونيد...پايان خوب
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/tzZL5
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/F1GW9
↧
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
ترلان دختر یکی از قاضی های معروف تهرانه. برخلاف اون چیزی که توی خانواده ش رسمه اهل درس و مشق نیست و عشق رانندگی داره. در نتیجه ی پاپوشی که براش درست می کنن وارد یه باند می شه. اونجا ازش انتظار دارن کارهایی رو انجام بده که وجدانش قبول نمی کنه. بین دو راهی گیر می کنه... بین زندگی خودش و زندگی دیگران... زمانی که تصمیم قطعیش و می گیره رویارویی با آن نیمه دیگرش مسیر نقشه هاش و عوض می کنه... .
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/GHbpf
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/LnPix
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
روز مثل هميشه صبح به شب خواهد رسيد و رنگ آسمان همان رنگ هميشگي ديروز و فردا خواهد بود. انسانها هيچ وقت از آينده خود خبر ندارند و شايد اگر مي دانستند كه چه حوادثي در انتظار آنها خواهد بود، كمي بيشتر و بهتر فكر مي كردند و عجولانه تصميم نمي گرفتند.
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/htwK8
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/3wNqR
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
غرور همیشه هم خوب نیس...
غرور باعث شد یک عمر حرف های دلمان را از هم مخفی کنیم تا حتی یک درصد هم به غرورمان لطمه ای وارد نشود...
غرور باعث شد دلباخته ی هم باشیم و بمانیم اما دیگری از حالمان باخبر نشود...
غرور باعث شد عشقمان را راحت به دست رقیبمان بدهیم و خودمان در حسرت یک عشق بسوزیم...
یک غرور تلخ....زندگیمان را جهنم کرد!!
درمورد غرور و عشقی که ساکت موند...
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/iEPWH
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/9MyB0
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
<<غروبهای غریب>>داستان عشق دو خواهر بسیار زیبا به نامهای هلنا و آلاله به دامون و آشور است که الاله و آشور نامزد میشن و عشقشون به ثمر میرسه ولی دامون و هلنا با تعصب بیخود خانواده دامون به جدائی و رسوایی میانجامد و بعد از چهار سال دست تقدیر آنها را...
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/9ej5f
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/QURCG
↧
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
راوی سروین دختر جوانی است که به طور اتفاقی به دفتر خاطرات مادرش دست پیدا
میکند. با خواندن خاطرات مادر ، پی به عشق پر شور جوانی او می برد و خواندن
داستان زندگی اش باعث می شود پدر و مادرش را بیشتر بشناسد .....
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/Q0yDG
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/Nbm7S
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
داستان در موردآتوسا دختری ۱۸ ساله که با پدر و نامادریش زندگی می کنه و در این حین عاشق پسر عمه اش میشه ولی پسر عمه اش فقط یه علاقه ساده به آتوسا داره و خواهان ازدواج با اون نیست. از طرفی برادر مادر ناتنی اش (مانی) که پسر جالبی نیست بدجور عاشقش می شه و ازش خواستگاری می کنه و آتوسا جواب منفی میده. مانی هم مدام تهدیدش می کنه تا جائیکه آتوسا رو تهدید به کشتن پدرش می کنه. آتوسا بین زندگی خودش و زندگی پدرش باید یکی رو انتخاب کنه. ا دختری ۱۸ ساله که با پدر و نامادریش زندگی می کنه و در این حین عاشق پسر عمه اش میشه ولی پسر عمه اش فقط یه علاقه ساده به آتوسا داره و خواهان ازدواج با اون نیست. از طرفی برادر مادر ناتنی اش (مانی) که پسر جالبی نیست بدجور عاشقش می شه و ازش خواستگاری می کنه و آتوسا جواب منفی میده. مانی هم مدام تهدیدش می کنه تا جائیکه آتوسا رو تهدید به کشتن پدرش می کنه. آتوسا بین زندگی خودش و زندگی پدرش باید یکی رو انتخاب کنه.
این رمان قشنگ بود من خوندم
![]()
لینک موبایل
www.4shared.com/zip/-kJjxZSD/1019_-_Delam_Tang_Ast_wWw98iAC.html
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه رمان
شقایق بیماری قلبی دارد او در نوبت پیوند قلب است.شقایق عاشقانه به پسر عموی خود علی عشق میورزد . عمو به خاطر بیماری او با این ازدواج مخالف است . قلبی برای پیوند در دست است ولی برادر او میگوید با این شرط قلب را میدهد که شقایق با او ازدواج کند خانواده شقایق رضایت میدهند ، و شقایق به ناچار با خسرو ازدواج میکند. خسرو بسیار زیبا و ثروتمند است ولی شقایق همچنان عاشق علی است او محبتهای بیشمار خسرو را نادیده میگیرد خسرو به شقایق یک سال وقت میدهد تا زندگی با او را بپذیرد شقایق به مرور به خسرو علاقمند میشود ولی کسانی مایل نیستند که این علاقه پا بگیرد و در این میان سنگ اندازی میکنند ............
خوندم خیلی قشنگ بود
برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه کنید
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/I0Egk
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/bMkPU
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه:
رمان تاوان دل سرگذشت پر فراز و نشیب دختری رو حکایت میکنه که خیلی بلند پروازه و اتفاقاتی تو زندگیش میوفته که تاوان این بلند پروازیش میشه و به خاطر عشقش حاضر به کارهایی میشه که حتی تو تصور هم نمیاد ....
کاری که شاید کمتر دختری انجام دهد....پایان خوش...
ادامه مطلب
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/um7PK
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/ZuPiM
↧
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه :
تنها...همیشه تنها...دختری ازنسل تنهایی ..دختری که ازاول خلقت تنها بود...اما...نه ...مادر...اوراهم ...دردنیا عشقی جز او ندشت ...فقط او ومادر ...او ومادرو خدا....اما ...روزی که .............اورا دید...کاش عشق را نمی چشید ...حالا دنیایش او بود ومادرش بود وخدا......هنوز طعم عشق جدید را نچشیده بود...که ........دختری بود ازنسل بی کسی ...از نسل روزهای بی کسی.........قشنگه وپایان خوش.
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/clq4a
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/CQ8jf
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
دانلودرمان من..تو..او دیگری! نوشته خورشیدکاربرنودهشتیابرای موبایل وکامپیوتر
خلاصه:
مهندس آرمیتاآرمند دختری خودساخته است که شرکت بزرگ مهر که ارائه دهنده ی تجهیزات پزشکی هست و مدیریت میکنه ...
افکار خاصی داره ... سعی میکنه روشنفکر باشه ... و فکر میکنه که عشق به هیچ وجه وجود نداره و هیچ وقت عاشق نمیشه ... اما با کسی اشنا میشه که تصمیم میگیره : کلا فکر نکنه و تز نده!!!
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/c6bZX
لینک pdf
akhjoonbazi.com/ads/EiJMl
↧
December 18, 2012, 12:48 pm
خلاصه
خلاصه: اریکا، سرکش، معترض از او و از آن خانه می گریزد، دلشکسته از محبت هایِ پولی، فرار را بر قرار ترجیح می دهد، راهیِ مسیری می شود که پایانیش را نمی داند. اوایل راه، مزاحمت سه جوان، باعث آشنایی او با شخص میانسالی می شود، حامد خان، کسی که او را حامی خود می داند، غافل از اینکه...
این داستان، قصه ی گناهکارانی است که بی گناهن، و شاید، بی گناهانی که گناهکارن...!
قضاوت با شماست.....
منبع : سایت نودهشتیا
![]()
لینک موبایل
akhjoonbazi.com/ads/HHwRe
↧